خداحافظ
رفتنم بهانه بود
بهانه ای برای ماندن
بازهم خواهم رفت
برای آنچه تو عشق می خوانیش.
![]()
به تمام دوستان :
مدتی در این فضای مجازی با شما بودم
لذت بردم
و
آموختم
.......
«خداحافظ»
رفتنم بهانه بود
بهانه ای برای ماندن
بازهم خواهم رفت
برای آنچه تو عشق می خوانیش.
![]()
به تمام دوستان :
مدتی در این فضای مجازی با شما بودم
لذت بردم
و
آموختم
.......
«خداحافظ»
خیام
ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری ، از شاعران بزرگ ایران در اواخر قرن ششم هجری است.
وی فیلسوف ، ریاضیدان ، منجم و پزشک بوده و در عین حال ، شاعر بزرگی است که رباعیات زیبایی از او به یادگار مانده است.
وفات خیام را بین سالهای 506 و 530 هجری ذکر کرده اند و گروهی معتقدند که وفات او در سال 527 هجری اتفاق افتاده است.
آرامگاه این شاعر بزرگ در جنوب شهر نیشابور است..
عالم
این کهنه رباط را که عالم نام است
آرامگه ابلق صبح و شام است
بزمی است که واماندهء صد جمشید است
گوری ست که خوابگاه صد بهرام است
اسرار ازل
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرف معما نه خوانی و نه من
هست از پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده برافتاد ، نه تو مانی و نه من
ازرقی هروی
حکیم شرف الزمان ابو المحاسن جعفر بن اسماعیل وراق هروی متخلص به ازرقی در حدود 440 در هرات به دنیا آمد . پدرش اسماعیل وراق همان است که ، به گفتهء نظامی عروضی در «چهار مقاله» حکیم فردوسی در فرار از غزنین به طوس در هری به دکان او فرود آمده و شش ماه در خانهء او پنهان بود.
پیشهء پدر ،وراقی یا کتاب فروشی وسیله خوبی برای آشنایی پسر با ادبیات بوده است و ازرقی از هنگام جوانی به شعر گویی پرداخته است.
ازرقی شاعر اندک گوی ما استاد بود و علاوه بر قصاید استوار در داستانسرایی و منظومه گویی نیز ماهر بود «سندباد نامه» را به نظم درآورده بود.
از مردان تاریخی که ممدوح او بوده اند عارف مشهور ابو اسماعیل عبدالله بن ابو منصور هروی معروف به خواجه عبدالله انصاریست. این عارف بزرگ که «مناجات نامه» او مشهور است در سال 367 در هرات بدنیا آمد و در سال 481 چشم از تماشای جهان فرو بستو مزار او در «گازرگاه» هرات باقی است.
هجر
تا زابر فراق تو ببارید تگرگ
بر شاخ امید ما نه ماند و نه برگ
دیدم ، نه به اختیار خود ، هجر ترا
مردم نه به اختیار خود بیند مرگ.
به غربت
اگرچه نرگسدانها ، ز سیم و زر سازند
برای نرگس ، هم خاک نرگستان به
به غربت اندر اگر سیم و زر فراوان است
هنوز هم وطن خویش و بیت احزان به.
قطران تبریزی
در نسخهء اشعار قطرانکه به ظن قوی به خط انوری ابیوردی است و در سال 529 هجریقمری نوشته شده است نام او «ابو منصور قطران الجیلی الآذربایجانی» آمده است.بنابراین پدر قطران گیلانی و خود آذربایجانی است که در یکی از سالهایاوایل قرن 5 در «شادی آباد» تبریز پای به جهان گذارده است.قطران از طبقه دهقانان بوده است و از دهقانی به شاعری افتاده بود.
ناصر خسرو در سال 438 قطران را در تبریز دیده است و در «سفرنامه» می نویسد:
«در تبریز قطران نام شاعری را دیدم شعری نیک می گفت ، اما زبان فارسی نیکو نمیدانست پیش من آمد دیوان منجنیک و دیوان دقیقی بیاورد و پیش من بخواند و هر معنی که مشکل بود از من پرسید ، با او بگفتم و شرح آن بنوشت و اشعار خود بر من خواند . »
قطران نخستین کسی است که در آذربایجان به فارسی دری سخنوری کرد و بدین ترتیب مقتدای شاعران تبریز گردید .
وفات او در سال 465 میباشد اما در اشعارش پیداست که تا مدتی بعد از این تاریخ زنده بوده است.
نوروز
آمد نوروز و گشت مشک فشان باد
ساحت باغ از نسیم باد ، شد آباد
چون دل تیمار دیده برگ بنفشه
چون زره زنگ خورده خوشهء شمشاد
چون به رخ دوست بر فتاده سر زلف
برگ بنفشه ببرد لاله بر افتاد
دشت بخندد همی ز لالهءسیراب
باغ بنازد همی به سوسن آزاد
دشت بخندد همی چو چهرهء شیرین
ابر بگرید همی چو دیدهء فرهاد
چرخ به کهسار هدیه کرد ستاره
دربا گوهر به باغ تحفه فرستاد
بر طرف جوی رسته تازه بنفشه
پیش در افکند سر چو دشمن استاد.
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد در سال 438 هجری قمری در شهر لاهور به دنیا آمد. اصل خاندانش از همدان است. 40 ساله بود که بخت از او روی برگرداند و به زندان سلطان ابراهیم غزنوی افتاد. این نخستین زندان او ده سال به طول انجامید. در قلعه های «دهک» و « سو » و «نای».
حبسیات مسعود سعد سلمان ، یعنی شعرهایی که در زندان سروده است از شیرین ترین شعرهای اوست.
در این حبسیات مسعود دلیل زندانی شدن خود را همت بلند و ذکاء خود می داند که تن به خواری تملق نمیداد. و این بر بزرگان عصر گران می آمده . مسعود در این شعرها از دوری فرزندان خود ، سعادت و محمد و دختر و پدر ومادرش نالیده است.
پس از سلطان ابراهیم در زمان پسرش سلطان مسعود سوم غزنوی نیز 3 سال در قلعهء «مرنج» زندانی بوده است. پس از سه یا به روایتی نه سال از زندان سلطان مسعود غزنوی آزاد و شغل کتابداری سلطنتی به او مفوض می شود.. مسعود سعد سلمان در سال 518 هجری قمری در گذشت.
وصف کتاب
ای کتاب مبارک میمون
ای دل افروز دلکش دلخواه
کاغذ و حبر تو به حسن دلخواه
همچو روی سپید و زلف سیاه
بر کمال تو وفق کردم عقل
تا شدی بر کمال عقل گواه
در تو جمعست نظمها که به لفظ
سوی هر خرمی نماید راه
ار خردها نتیجهاست در آن
کز هنرها همی کنند آگاه
در تو یابیم وصف روی چو ماه
تو کنی مدح چشمهای دژم
تو کنی وصف زلفهای سیاه.
منوچهری دامغانی
ابوالنجم احمد بن قوص بن احمد منوچهری دامغانی در یکی از سالهای نیمه دوم قرن چهارم هجری به دنیا آمد . اوایل زندگی او در تحصیل زبان عربی درگذشت و این آشنایی در شعر او تاثیر فراوان بجا نهاد.
منوچهری در وصف طبیعت چیره دست است و این مضامین را بیشتر در نوع خاصی از شعر به نام مسمط که خود در زبان فارسی متداول کرده ، به کار برده است.
درگذشت او را به سال 432 هجری قمری نوشته اند.
در وصف خزان
خزید و خزآرید که هنگام خزانست
باد خنک از جانب خوارزم وزانست
آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزانست
گویی به مثل پیرهن رنگرزانست
دهقان به تعجب سرانگشت گزانست
کاندر چمن و باغ، نه گل ماند و نه گلنار.
طاووس بهاری را ، دنبال بکنند
پرش ببریدند و به کنجی بفکندند
خسته به میان باغ به زاریش پسندند
با او ننشینند و نگویند ونخندند
وین پرنگارینش بدو باز نبندند
تا اذرمه بگذرد و آید آزار.
نارنج چو دو کفهء سیمین ترازو
هردو ز زر سرخ طلی کرده برونسو
آگنده به کافور و گلاب خوش و لولو
وانگاه یکی زر گرگ زیرک جادو
با زر بهم باز نهاده لب هردو
رویش به سر سوزن بر آژده همواره...